دیگر حوادث تروریستی در اروپا

***در 5 نوامبر 1980 حمله‌ای علیه ساختمان، چاپخانه و انبار یک شرکت در ساسکس در جنوب انگلیس که کتاب «آیا واقعاً 6 میلیون نفر مردند؟» را چاپ می‌کرد، ‌صورت گرفت و منجر به تخریب آن شد. در این حمله دیگر آثار تجدید نظرطلبان متعلق به انتشارات مؤسسه مطالعات تاریخی نیز از بین رفت. میزان خسارات این حمله به حدود 50 هزار دلار می‌رسید. مانی کارپل، روزنامه نگار چپ‌گرا مجرم شناخته و به دو سال و نیم حبس محکوم شد (وی فقط کمی بیشتر از یک سال در زندان به سر برد).

***در ژانویه 1984 و در کلن آلمان، پروفسور هرمن گریو، مسؤول غیریهودی (ناظر) بر نوشته‌های مذهبی یهودی، به ضرب گلوله یک عضو گروه گاچ - که رهبر آن کاهان بود - کشته شد. بنا بر گزارش‌ها این قتل طبق حکم مذهبی آیین یهود مبنی بر به قتل رساندن غیر یهودیانی که در متون مذهبی یهود تجسس و کنجکاوی می‌کنند، صورت گرفته است.

***در 10 فوریه 1988، تروریست‌ها اتومبیل ارنست نولت، مورخ آلمانی را به هنگام پارک در دانشگاه برلین که وی در آنجا تدریس می‌کرد، منفجر کردند. در نامه‌ای ناشناس که با یک ستاره پنج پر امضا شده بود، این جمله به چشم می‌خورد: «ما به این خاطر به نولت حمله کردیم که وی یکی از کسانی است که نماد تداوم فاشیسم می‌باشد.» نولت به دلیل دیدگاه‌های میانه‌روی تجدید نظرطلبانه خود در مورد جنگ دوم جهانی بسیار مورد انتقاد قرار گرفته بود.

***در 20 آوریل 1991، اراذل بتار/تاگار علیه افرادی که قصد شرکت در کنفرانس مارک اوگیر، نویسنده فرانسوی را داشتند، حمله‌ای خشونت بار انجام دادند. (اوگیر با اسم مستعار سنت لوپ تعدادی کتاب در مورد لژیون داوطلبان فرانسه نوشت که در جنگ جهانی دوم در جبهه شرقی می‌جنگیدند.) سه یا چهار نفر در بیمارستان بستری شدند که یکی از آنها زن 67 ساله ای بود که دو ماه در حالت کما قرار گرفت. در ارتباط با این حمله دو تن از اعضای تاگار دستگیر شدند ولی تا دو سال و نیم بعد هنوز محاکمه نشده بودند.

***یک کتابفروشی در پاریس بعد از حملات خشونت‌آمیز شبه نظامیان یهودی در سال 1992 برای همیشه بسته شد. این کتابفروشی به دلیل فروش کتاب‌های تجدید نظرطلبانه و تجدید نظرطلبی مدیر آن یعنی پیرگویلائوم، مورد حمله قرار گرفت.

***در 19 اکتبر 1992 گروهی 30 نفره از فعالان گروه بتار در میدان مرکزی شهر روستوک آلمان به عابران حمله‌ور شدند و به آنها توهین کردند، اتومبیل‌ها را ویران کرده و به سمت پلیس گاز اشک‌آور پرتاب کردند. این گروه تحت رهبری یک زن و شوهر ضد نازی (و ضد تجدید نظرطلبی) به نام بتی و سرژکلارسفلد قرار داشتند. فعالان بتار که بعضی از آنها پرچم اسراییل در دست گرفته بودند با فریادهای «آلمانی کثیف! نازی کثیف» به عابران توهین می‌کردند.

***در دسامبر 1992، رییسJDL در اسراییل اعلام کرد که وی گروه‌های آدم‌کشی را به آلمان اعزام کرده است تا نئونازی‌ها را به قتل برسانند. خاخام باروخ بن ژوزف اعتقاد داشت هر آلمانی که فریاد بزند «های هیتلر» یا خودش را نازی معرفی کند، هدفی برای قتل است. به گفته یکی از اعضای JDL ، افراد برجسته راستگرای آلمان تنها افراد در لیست ترور JDL نیستند بلکه افراد پشت صحنه مثل آن پروفسوری که نسل‌کشی را انکار می‌کند یا آن را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد، اغلب اهداف مهم تری به شمار می‌روند.

 نتیجه‌گیری

 همان طور که این گزارش نشان می‌دهد، مشکل تروریسم ضد دولتی صهیونیسم بیش ازچند دهه قدمت دارد و امروز نیز همچنان باقی است. شبکه ترور صهیونیسم با پشتیبانی از برتری و سلطه‌طلبی یهود در سطح بین‌المللی اروپا و آمریکا فعالیت دارد. مبارزات متعصبانه این شبکه علاوه بر اثرات مخرب و زیانبار آن، جوی خطرناک از نفرت و تعصب را بنیان نهاده است. تروریست‌های یهودی صهیونیست از طریق خشونت، تهدید و ارعاب موفق به خاموش کردن صداهای بی‌شماری شده‌اند. بسیاری نیز از ترس قربانی شدن هرگز لب به اعتراض نگشوده‌اند. اما لازم به یادآوری است که نباید در مورد این خطر مبالغه و اغراق‌گویی شود. قدرت صهیونیست‌ها فوق‌العاده است اما بی حد و حصر نیست. شبه نظامیان یهودی آنقدر ناتوان و نسبت به هم شکاک هستند که غالب انرژی خود را صرف حمله و یورش علیه یکدیگر می‌کنند. علاوه براین، تعداد افراد و سازمان‌هایی که شبه نظامیان صهیونیست آنها را دشمنان صهیونیست می‌پندارند آنقدر در سال‌های اخیر افزایش پیدا کرده است که هیچ گروه یا فردی نیست که به عنوان هدف حمله مورد توجه قرار نگیرد. (حتّی عنوان اغلب رعب‌آور «ضد یهود» دیگر تأثیر سابق خود را از دست داده است؛ در سال 1991 یکی از وزرای دولت اسراییل، جرج بوش (پدر) را با لقب ضد یهود به باد انتقاد گرفت زیرا در تأیید ضمانت وام 10 میلیارد دلاری به اسراییل به اندازه کافی سریع عمل نکرده بود). آمادگی شبه نظامیان صهیونیست برای استفاده از خشونت علیه کسانی که نگرش آنها مورد قبول یهودیان نیست، اعترافی تلویحی به ضعف فکری و اخلاقی آنهاست. جزم‌ اندیشان صهیونیست با توسل به خشونت علیه تجدید نظرطلبان مسأله نسل‌کشی و دیگران به ناتوانی خود در شکست دادن رقبایشان در بحثی آزاد و بی‌پرده اذعان می‌کنند و هرگونه اقدام جدید به ارعاب و خشونت تنها ناتوانی فکری بیشتر آنها را تایید می‌کند. البته در بلندمدت، بحث‌ها و ایده‌ها را از طریق خشونت نمی‌توان از بین برد. به ویژه تجدید نظرطلبی در مسأله نسل‌‌کشی در بسیاری از کشورها پیشرفت زیادی داشته است به نحوی که در عمل دیگر نمی‌توان آن را سرکوب کرد.

 

در سال‌های اخیر علاقه مردم غرب به پدیده هولوکاست افزایش‌یافته است. تحقیقات نشان می‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌های 1940 و 1950 میلادی است. این موج علاقه به کشف حقایق تاریخی و مقابله با تبلیغات هالیوودی و ژورنالیستی و تاریخنگاری رسمی به ایجاد یک مکتب جدید تاریخنگاری انجامیده که به "تجدیدنظرطلبی" (rerisionist) یا "تاریخ واقعی" معروف است.

معمولاً از پل رازینیه فرانسوی به‌عنوان بنیانگذار این مکتب یاد می‌کنند. رازینیه در زمان جنگ دوّم جهانی از اعضای جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسیله گشتاپو دستگیر شد و به اردوگاه بوخنوالد اعزام گردید و تا پایان جنگ در اردوگاه‌های مختلف نازی زندانی بود. پس از جنگ وی عالی‌ترین نشان مقاومت را از دولت فرانسه دریافت کرد و سپس به عرصه تحقیقات تاریخی روی آورد، در زمینه جنگ دوّم جهانی به تحقیق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسیم وضع اسفناک اردوگاه‌های جنگی نازی دست زد. ولی او بتدریج در جریان تحقیقش به نظراتی رسید که تصویر رسمی را کاملاً نفی می‌کرد. امروزه‏ دو مورخ صاحب نام به عنوان مهم‏ترین هواداران مکتب تاریخنگارى واقعى شناخته مى‏شوند: اولى،دیوید ایروینگ انگلیسى است. ایروینگ مورخ بسیار معتبرى است، در حدى که برخى‏ نشریات سرشناس انگلیسى نوشته‏اند هیچ کس نمى‏تواند درباره جنگ دوم جهانى کار کند و پروفسور ایروینگ را نادیده بگیرد. دومین مورخ سرشناس هوادار مکتب تاریخنگارى واقعى، رابرت فوریسون‏ فرانسوى است. پروفسور فوریسون و خانواده‏اش، نیز مانند رازینیه، در زمان جنگ از آلمانى‏ها آزار فراوان دیده بودند. او مؤلف کتاب‏هاى متعددى است و ثابت مى‏کند که اتاق گاز و سیاست‏ امحاء جمعى یهودیان صحت ندارد. فرد صاحب نام دیگر در این عرصه فرد لوختر آمریکایى‏ است. لوختر مورخ نیست بلکه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او براى تحقیق به‏ لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‏اى خود را منتشر کرد که به گزارش لوختر معروف‏ است. او در این گزارش وجود اتاق‏هاى گاز را منکر شد. در این زمینه افراد سرشناس دیگرى نیز کار کرده‏اند: گرمار رودلف مؤلف کتابى در انکار اتاق‏هاى گاز آشویتس است. ارنست زوندل کانادایى کتابى‏ نوشته با عنوان «آیا واقعا شش میلیون نفر کشته شده‏اند؟» دیوید هوگان کتابى دارد با عنوان‏ «افسانه شش میلیون نفر». دکتر بروزات تحقیقى دارد درباره اتاق‏هاى گاز در داخائو و اثبات‏ مى‏کند که نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در سایر اردوگاه‏هاى آلمانى اتاق گاز براى کشتار یهودیان و سایر زندانیان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودى، عضو جنبش مقاومت فرانسه‏ در زمان جنگ دوم است که او نیز، بر اساس تحقیقات محققین پیشگفته نشان مى‏دهد که‏ هالوکاست صحت ندارد و یک افسانه ساختگى است.

این گروه در ادامه کار خود سه سوال عمده مطرح کرده اند و آن را در اسناد تاریخی موجود بررسی کردند:

1- تعداد یهودیان کشته شده در جنگ جهانی دوم از بین سالهایی که صهیونیستها مدعی سوزانده شدن یهودیان هستن

2- روش های کشته شدن و یا مردن آنها

3- دلایل تارخی (در صورت اثبات قتل عام یهودیان)

 دلایل این گروه

1- اگر فرض کنیم که سوزاندن یهودیان اتفاق افتاده باشد، باید یادآور شد که این تنها اتفاقی نیست که طی آن تعداد زیادی انسان با هم می میرند و اتفاقات از این دست حتی در همین قرن بیستم بسیار اتفاق افتاده است.

2- هیچ کوره آدم سوزی یا اتاق گازی وجود نداشته است. و دلیل آن هم این است که آیا امکان دارد سوزاندن 6 میلیون انسان که در طول 2 یا 3 سال انجام شده، هیچ مدرک تاریخی یا جغرافیایی از خود برجای نگذاشته باشد.

هیچ مدرک تاریخی، هیچ عکس یا نقشه ای، یا هیچ نشانه موجود در محل مورد ادعا. هیچ چیز!!

این امر به قدری واضح بوده که حتی در بعضی موارد تاریخ دانان و تاریخ نویسان صهیونیست هم مجبور به اقرار آن شده اند. از جمله در دهه 1980 یکی از یهودیان به نام پرفسور آرنو مایر (Arno mayer) اقرار کرده "منابع موجود برای تحقیق در مورد اتاقهای گاز کم و غیر قابل اعتماداند".

و این روشن می کند که اگر مدارکی وجود داشت، وی را مجبور به بیان این موضوع نمی کرد.

علاوه بر اینها اظهارات تمام کسانی که در نزدیکی آن اردوگاهها (که ادعا می شود هولوکاست در آنها صورت گرفته) زندگی کرده اند و حتی نجات یافتگان همان اردوگاهها که صحت هولوکاست را رد کرده اند، نادیده گرفته می شود.

اسناد باقی مانده از جنگ جهانی دوم، نه تنها هولوکاست را تائید نمی کنند، بلکه به روشنی آن را رد هم می کنند! از جمله عکسهای هوایی که از آن دوران باقی مانده مدارک خوبی برای عدم وجود کوره های آدم سوزی هستند.

3- اطلاعات آماری نشان می دهد که 6 میلیون حدود 500 برابر یهودیان کشته شده در آن زمان است!

4- جنگ جهانی دوم یک جنگ خانمان سوز برای تمام بشریت بود، نه تنها برای یهودیان که شاید (دو درصد) %2 جمعیت آن را تشکیل می دادند.

5- هیچ سندی مبتنی بر این امر که هیتلر قصد نسل کشی یهودیان را داشته وجود ندارد.

 اگر یک مرور تاریخی به اظهارات صهیونیستهای تاریخ دان و تاریخ نگار هم بیندازیم، مشاهده می شود که یکی از این افراد پرفسور مایر است که در سال 1988 اظهار داشته که بیشتر یهودیان در بین سالهای 1942 و 1945 (همان سالهایی که صهیونیستها مدعی هولوکاست هستند) بر اثر امراض طبیعی مرده اند تا بلاهای غیر طبیعی!

و حالا سوالی که مطرح می شود این است: که آیا امکان دارد این همه دروغ در مورد یک واقعه تاریخی که اصلا اتفاق نیفتاده گفته شده باشد؟

جواب این گروه به این سوال: بعضی ها در مورد هولوکاست دروغ می گویند چون به نفع آنهاست، بعضی ها دروغ می گویند چون این دروغ منافع اسرائیل را حفظ می کند. و البته تعداد زیادی هم هستند که از واقعیت بی خبرند، بر پایه تبلیغات انجام شده، واقعا فکر می کنند چنین حادثه ای اتفاق افتاده است.

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  |  < type=text/java>GetBC(68); انتظاری برای باران



ختم صلوات